تبليغاتX
یه دنیا اس ام اس

یه دنیا اس ام اس

وبلاگی است بسی مفرح!!!
Mage NOON Geroon Shode!
سلام به همگي

پس از گران شدن قیمت نان نويسنده اقدام به تنظیم یک گزارش کرد و نظر افراد مختلف را در مورد گران شدن نرخ نان پرسید، در زیر شما پاسخ های افراد مختلف و ایضا توضیحات نويسنده را می خوانید:

 

یک عدد مرفه بی درد: «چی؟! نون؟! نون دیگه چیه؟!»، خبرنگار ما پس از انجام مصاحبه با ایشان پی برد که وی از بدو تولدش تنها بوقلمون خورده است و کلا نمی داند چیزی به اسم نان هم وجود دارد!

 

یک عدد به اصطلاح مسئول: «مگه نون گرون شده؟!»، ایشان برای خبرنگار ما توضیح دادند که تمام وقتشان را برای خدمت به مردم مشغول کار هستند و وقت رفتن به صف نانوایی و همچنین خواندن روزنامه را هم ندارند و همین الان متوجه ی گران شدن نان شده اند، ایشان قول دادند یک کمیته ی ویژه تشکیل دهند و در اسرع وقت دلایل گران شدن نان را برای مردم بازگو کنند!

 

یک به اصطلاح کارشناس امر تغذیه:«گران شدن نان منجر به پایین آمدن سطح آی کیوی جامعه می شود!»، ایشان دلیل این ادعایشان را این گونه توضیح دادند که مردم به خاطر گران شدن نان از این پس صبح ها و در هنگام خوردن صبحانه به جای آن که پنیر را لای نان بگذارند، نان را لای پنیر خواهند گذاشت و به همین دلیل مقدار مصرف پنیر بالا می رود و خوردن بیش از اندازه ی پنیر منجر به صدمات زیادی به مغز می شود،ایشان پیشنهاد دادند برای حل این معضل قیمت پنیر را هم بالا ببریم، شنیده ها حاکی از آن است که این پیشنهاد از سوی برخی مسئولین شدیدا مورد استقبال قرار گرفته است!

 

یک عدد قشر آسیب پذیر: ایشان جواب سئوال خبرنگار ما را ندادند،یکی از رهگذران ضمن این که ایشان را یک عدد قشر آسیب پذیر معرفی کرد به خبرنگار ما گفت که وی غذای اصلی اش نان بوده است و به دلیل گران شدن نان و عدم توانایی در خرید این ماده غذایی به رحمت ایزدی پیوسته است!

 

ویکتور هوگو (نویسنده ی کتاب بینوایان):«من از تمام افرادی که به نحوی در گران شدن نان دست داشته اند تشکر می کنم!»، ایشان همچنین دلیل این شادمانی را این گونه توضیح داد که با گران شدن نان دیگر مردم از این که ژان والژان یک نان بدزدد و به خاطر دزدیدن یک نان سال ها به زندان بیفتد تعجب نمی کنند و داستان بینوایان واقعی تر به نظر می رسد، ایشان در پایان صحبت هایش اظهار امیدواری کرد که برای هر چه رئال شدن داستانش روزی برسد که یک عدد بربری هم قیمت یک شمش طلا بشود!

 

یک عدد به اصطلاح فرهنگ دوست:«با بالا رفتن قیمت نان فرهنگ ما غنی تر از گذشته می شود!»،ایشان برای خبرنگار ما توضیح دادند که روند تصاعدی قیمت نان باعث می شود قیمت نان در هر روز با روز قبلش تفاوت داشته باشد و در این صورت است که ضرب المثل «نان به نرخ روز خوردن» معنا پیدا می کند، ایشان ابراز امیدواری کردند مسئولین برای معنا بخشیدن به باقی ضرب المثل ها نیز اقدامات مناسبی انجام دهند، به عنوان مثال در مجلس قانونی تصویب کنند و مرغداران را موظف نمایند که تنها در آخر پاییز جوجه هایشان را بشمرند!

 

یک عدد فروشنده ی ساندویچ:«گران شدن نان را محکوم می کنم!»، خبرنگار ما پس از ابراز شادمانی از این که بالاخره فردی را پیدا کرده است که از گران شدن نان ناراحت شده باشد دلایل این ناراحتی ساندویچ فروش را پرسید و ایشان این گونه پاسخ دادند:«اصولا همشهریان ما عادت دارند ساندویچ هایشان را دو و حتی سه نونه میل کنند و ساندویچ یه نونه به آن ها نمی چسبد،در نتیجه با توجه به گران شدن نان، قیمت ساندویچ با نون اضافه خیلی گرون شده و آنها نمی تونن ساندویچ دو و یا سه نونه بخرن و در نتیجه کلا قید خوردن ساندویچ رو می زنن و ما هم به همین دلیل کار و بارمون حسابی کساد شده!»

 

یک به اصطلاح جامعه شناس:«گران شدن نان مقام پدر را در جامعه و فرهنگ مردم بالاتر می برد!»،ایشان توضیح دادند که چون پدر نان آور خانه محسوب می شود،با بالا رفتن قیمت نان ارزش کار پدر ها نیز بهتر احساس می شود و زمانی هم که دانش آموزان در کتاب های درسی شان می خوانند «بابا نان داد!» می فهمند که با توجه به قیمت بالای نان پدر چه کار بزرگی انجام داده است!

 

[...]:«من شدیدا تکذیب می کنم!»،خبرنگار ما برای ایشان توضیح داد چه بخواهید،چه نخواهید،قیمت نان بالا رفته و تکذیب کردن شما برای مردم نان نمی شود،البته ایشان هیچ پاسخی به این گفته ی خبرنگار ما ندادند،لازم به ذکر است که ایشان حتی خودشان را هم معرفی نکردند!

 

+نوشته شده در 88/08/10ساعت13:20توسط امیر |
40Sale Baad!
با سلام به دوستای عزیز

 

پست امروز هم در مورد اخبار چهل سال آینده است.امیدوارم مورد قبول واقع بشه.

 

دین دان دین

 

با سلام و صلوات.ساعت بیست وخورده ای. اینجا قبلاً تهران بوده است. من ، لادن نجف زاده هستم.با ویژه های امشب در خدمتتون هستیم.

 

*هواپیمای خطوط هواپیمایی تهران –مشهد ، به سلامت به زمین نشست. به گزارش خبر نگار ما از مشهد ، مسئولین فرودگاه « سیب سرخی » مشهد مشغول بررسی علت یا علل این حادثه هستند..گفتنی است از چهل سال پیش این اولین باری است که یک هواپیما به سلامت مسیر تهران تا مشهد را طی میکند.بر همین اساس در پی این حادثه متأسفانه 9 تن از هموطنانمان به دلیل « تعجب» نسبت به این حادثه در بیمارستان بستری شده اند که حال دو تن از آنان وخیم گزارش شده است. 


 

*در حالی که بعضی خبرها از خودکشی آدلف هیتلر ، رهبر حزب نازی  حکایت میکرد ،  بررسی های اداره ثبت و احوال آلمان نشان داد که وی زنده است و اخبار منتشر شده در این زمینه کذب و مصداق دروغ های رسانه ایست. به گزارش خبرنگار صدا و سیمای آلمان(دویچه وله) بر اساس آمار اداره ثبت و احوال آلمان در این کشور سه شخص با نام هیتلر وجود دارد که یکی از آنها دو سالش است و دیگری چهل و پنج ساله هست و سومی  یک جوان بیست و دو ساله است که درکانادا زندگی میکند.در فیلمی که مشاهده میکنید مادر و خواهر آدلف هیتلر در حضور خبرنگار صدا و سیمای آلمان با تلفن همراه خود به آدلف در کانادا زنگ میزند و هر سه(یعنی مادر و خواهر و آدلف مورد اشاره) با خوشحالی به این خبر دروغ میخندند و به همه هموطنان آلمانی در مورد دروغ پردازی رسانه های غربی هشدار میدهند.گفتنی است طبق اخبار بعضی از شبکه های غربی آدلف هیتلر موسوم به پیشوا , رهبر حزب نازی پس از آنکه در جنگ جهانی دوم شکست خورد خودکشی کرد .

 

 

 

*بعد از وبا ، آنفلوانزایA   ، مننژیت و چندین و چند بیماری دیگر امسال موج جدیدی از بیماری « بواسیر» همچنان در بین ایرانی ها قربانی میگیرد. بر این اساس هفته پیش اولین نمونه از این بیماری دردناک در مسافری که به تازگی از سفر  بازگشته بود مشاهده گردید و به گفته معاون وزارت بهداشت تا به الان هفتصد نفر به این بیماری مبتلا گشته اند.در همین زمینه دکتر « هلو»  که سابقاً با نام  باقر معروف بود در گفتگو باخبرنگار ما گفت: پیش بینی می شود این بیماری نزدیک به بیست و دو میلیون ایرانی را مبتلا سازد و منبع آن نیز یکی از استان های همجوار تهران خواهد بود. دکتر هلو افزود در حالیکه تمامی کشور های دنیا داروی درمان این بیماری را در اختیار دارند کماکان در کشور ما سعی می شود با آموکسی سیلین این بیماری را درمان کنند و ما هنوز داروی خاصی برای درمان این بیماری نداریم! (البته ما میدانیم که کلاً آموکسی سیلین ربطی به بواسیر نداره و کلاً اینو همینجوری گفتیم که یه چیزی گفته باشیم-نویسنده)

 


 

*به گفته قدمعلی کفاشیان رییس فدراسیون فوتبال، امسال مسابقات لیگ برتر برگزار نمی شود.قدمعلی کفاشیان افزود پس از بررسی های انجام شده هیچ یک از بازیکنان شاغل در فوتبال کشور نتوانستند به استاندارد های لازم در منشور نامه اخلاقی برسند و لذا همه به لیگ یک تبعید شدند.ضمناً به دلیل کثرت بازیکن در لیگ دسته اول قرار شد امسال دو لیگ با نام لیگ دسته اول شماره یک و لیگ دسته اول شماره دو برگزار شود. این خبر می افزاید: از چهل سال پیش بازیکنان و مربیان شاغل در فوتبال موظف شدند برای شرکت در لیگ برتر فوتبال ایران منشورنامه ای بیست هزار ماده ای به نام منشور اخلاقی را رعایت کنند.اخبار تکمیلی حاکیست اگر بازیکنی زشت نباشد ، جوان باشد ، مو داشته باشد ، ریش نداشته باشد و بعد از زدن گل خوشحالی کند و دیگران را تحریک کند ، مشمول 200 امتیاز منفی می شود و به دسته پایین تر سقوط می کند.

 


 

* و اما بشنوید خبری درباره موفقیت  دانشمندان جوان و نخبه ایرانی.محققان توانمند شرکت های نیرو محرکه قزوین ، براوو و سایر موتور سیکلت ساز های داخلی پس از چهل سال تلاش و تحقیق موفق شدند موتوری را طراحی و به بازار عرضه کنند که دارای محفظه ای مخصوص جهت قرار دادن چوب و چماق و باتوم می باشد.این محفظه نزدیک چرخ جلوی موتور قرار دارد و به گونه ای طراحی شده است موجب کاهش سرعت موتور سیکلت نشود و در عین حال این امکان را  به موتور سوار محترم را میدهد که در اسرع وقت آلت قتاله خود را از محفظه خارج کرده و مورد استفاده قرار دهد.گفتنی ست قبل از این اختراع ، نیاز به دو راکب موتورسوار (یکی به عنوان راننده و دیگری به عنوان چرخاننده باتوم در هوا) بود که با این اختراع هر دو کار فوق توسط یک نفر میتواند انجام گیرد و بدین وسیله در نیروی انسانی صرفه جویی می گردد.از چهل سال پیش که نیاز به وجود چنین موتور سوارانی در عرصه های اجتماعی به شدت احساس گردید همواره عدم وجود مکانی مناسب بر روی موتور که بتواند چوب و چماق را نگه داری کند به عنوان معضلی جهت انجام وظیفه این زحمتکشان وجود داشته است که با ابتکار دانشمندان ایرانی این مشکل هم حل شد

+نوشته شده در 88/07/05ساعت10:37توسط امیر |
....!!!PEDAR Raft

سلام دوستان عزیز.هیچ حرف اضافه ای نمیزنم و توجه شما رو به ادامه برنامه جلب میکنم:

 

 

ای علی! ای محمد! ای محمد علی! ای آبادی! ای محمد علی آبادی!

سلام داداش خوبی؟مخلصیم.

 

صحنه را دیدم . دلم پر از رنج و خون گشت.دیدم که چطور ناجوانمردانه تو را جواب کردند و دست خالی بازگرداندنت.من و سایر دلسوزان افسوس خوردیم از اینکه فرصت خدمت گزاری نصیبت نشد.با دلی اندوهگین و روانی افسرده این نامه را به تو می نویسم که شاید تسکینی باشد بر آلام تو ای محمد علی خان آبادی نه ببخشید ...چیز...یعنی ای آقا محمد خان علی آبادی!

 

ای علی آبادی خودت پدری و میدانی اینکه پدری را از بچه ای جدا کنند چقدر دردناک است.گیرم که پدر ناخلف بوده و بر اثر بیتدبیری دهن آن طفل معصوم را بارها مورد عنایت قرار داده و چیزی برایش باقی نگذاشته.اما به هر حال پدر است و دوست ندارد از فرزندش جدا شود.محمد علی آبادی ، ای پدر ورزش ایران! مطمئناً جامعه ایران هیچ گاه خدمات شایسته تو در عرصه ورزش را فراموش نخواهد کرد.همگان شاهد بودیم که تمام تلاش خود را جهت تغییرات اساسی و زیر بنایی در ورزش ایران انجام دادی.مسلماً نتایج تلاش های شبانه روزی ات را در چند سال آینده بیشتر خواهیم دید!!!

 

همه ما شاهدیم که این تو بودی که ورزش ایران را از روزمرگی نجات دادی و روح هیجان را برای ورزش ایران به ارمغان آوردی...یادم است فوتبال ما از بس که به راحتی آب خوردن به جام جهانی صعود می کرد دیگر هیچ شور و شوقی به دنبال صعود ها و قهرمانی های پیاپی اش نداشتیم تا اینکه تو آمدی و و نشان دادی می شود به جام جهانی هم صعود نکرد!کشتی ما آن قدر قهرمان جهان شده بودکه دیگر همه چشم بسته میدانستند اگر در تورنمنتی تیم کشتی ایران شرکت کند حتماً قهرمان میشود و سایر تیم ها باید برای مقام دومی تلاش کنند.اما آن چنان این ورزش را دگرگون کردی که الان هیچ کس نمیتواند با قاطعیت مقام ایران را پیش بینی کند و با اینکه میدانیم مقام ما بین دهم تا پانزدهم است اما به هرحال نمیتوانیم مانند گذشته از قبل مقام تیم را پیش بینی کنیم و این یعنی بازگشت مهم ترین اصل ورزش یعنی :غیر قابل پیش بینی بودن....کاری که فقط به همت دستان توانمند تو انجام شد!

از تو سپاسگذاریم که رشته های ورزشی بی خاصیتی همچون ژیمناستیک را به اضمحلال کشاندی تا دیگر الکی خرج نکنیم!به هر حال الگوی مصرف است دیگر....

اصلاً چه کسی گفته تو در ورزش ایران موفقیتی کسب نکردی؟مگر نه این است که همه ساله ،تمام تیم های خودمان در مسابقات حساس و فوق العاده بین الملی! و سطح بالای «دهه فجر» به مقام قهرمانی میرسند؟مگر نه این است که در سطح باشگاهی و در مسابقاتی که در تمامی رشته ها در داخل کشور انجام می شود علاوه بر مقام قهرمانی حتی مقام های دوم و سوم را نیز باشگاه های ایرانی تصاحب میکنند؟!؟! اگر اینها موفقیت نیست پس چیست؟تازه مقام های قهرمانی جوانان ایرانی در مسابقات استانی و شهری که جای خود! چرا بعضی ها چشم خود را بر واقعیت می بندند؟هیهات !هیهات!

پدر ورزش ایران! از اینکه مادر ورزش ایران را شوهر دادی تو را شکر می گوییم.

علی آبادی جان! خیلی به تو علاقه می ورزم .ای هلو ، با اینکه من هیچگونه تمایلات همجنس گرایانه ای ندارم اما نمیدانم چرا احساس میکنم میخواهم تو را بخورم! ای آلبالو ای شفتالو  ای سیب زمینی!تو چکار کردی با این دل من که یک سره شیدای تو شده؟!؟!

مگر نگفتند وزیر باید اهل تعامل و تفاهم باشد؟مگر تعامل و تفاهم نام دیگر زد و بند نیست؟خوب تو هم که در این کار خبره ای !پس بهانه شان برای رد صلاحیتت چه بود؟درست است که تخصص نداری اما تعهد که داری! مگر همین آقایان نبودند که میگفتند تعهد از تخصص مهمتر است؟پس چرا تو را رد کردند؟آیا اینها اعتماد به نفس تو را ندیدند که اینقدر راحت روی نامت قلم قرمز کشیدند؟آیا اینها ندیدند که تو با آن همه سابقه درخشان در شهرداری و سازمان تربیت بدنی (که بعد از ریاست تو به نام سازمان تنبلی بدنی تغییر نام داد) داری خود را برای پیوند دادن خار و مادر وزارت نیرو آماده میکنی؟چطور دلشان آمد با دلت اینگونه رفتار کنند؟هیهات !هیهات!

 

مملی جان! تو به ملت ایران درس بزرگی دادی.تو به ما یاد دادی اگر چه یک رییس نمیتواند وضع سازمانش را بهتر کند اما حداقل میتواند اوضاع را بدتر کند!

واقعاً چه معنی دارد ما همیشه در ورزش قهرمان باشیم؟پس تکلیف بقیه چه میشود؟مسئولیتی که ما در قبال سایر انسانها داریم چه می شود؟تا کی باید شاهد تحقیر تیم های ورزشی افغانستان و مالی و بورکینافاسو و غیره مقابل تیم های ورزشی خود باشیم؟مگر ما انسان نیستیم؟مگر ما رحم نداریم؟چرا باید همیشه آن بیچاره  ها را ناامید کنیم؟چرا باید برای آنها شکست دادن تیم های ورزشی ایران خواب و رویا باشد؟

 محمد علی آبادی ، پدر بزرگوار ورزش ایران کاری کرد که امید به ورزش در بین کشور هایی که نامشان را در بالا آوردم زنده شود.نگذاشت جوانان آن مملکت به خاطر اوج حقارت در میادین ورزشی در مقابل تیم های ایرانی ،به سمت اعتیاد کشیده شوند!علی آبادی بود که با سیاست هایش در زمینه ورزش کاری کرد که امروزه حتی افغانستان هم به راحتی ما را سوسک میکند و این یعنی ایجاد امید و انگیزه در بین جوانان افغانی و چه کاری بهتر از این؟!؟!؟

 

علی آبادی جان میدانم که برنامه 8 ساله ای داشتی و میخواستی کاری کنی که در پایان 8 سال حتی مالدیو هم از ما بی نصیب نماند اما حیف که «دشمنان » نگذاشتند.

محمد علی آبادی جان !چرا این نمایندگان مجلس اینقدر بی انصاف اند؟مگر نه این است که بقیه وزرای پیشنهادی هم سابقه شان کم و بیش مثل تو بود؟(البته به جز اون چهارده پونزده نفری که کلاً هیچ سابقه ای نداشتند!)پس چطور آنها رأی اعتماد آوردند اما تو نیاوردی؟به کجا داد خود بریم؟به کدامین محکمه؟به جز خدا به چه کسی شکایت بریم؟آیا تبعیض از این واضح تر؟!؟

آقایان نماینده گان مجلس که به محمد جانم رأی ندادید! آیا شما جوابگوی خواننده های مطالب من هستید؟چگونه به آنها بگویم که با رفتن علی آبادی جانم دیگر برای طنز نویسی سوژه ندارم؟حالا از کجا یک علی آبادی دیگر پیدا کنم؟ آخر چرا با جوانان این مملکت همچین کارهایی می کنید! حداقل آن وزیر آموزش پرورش را رد صلاحیت نمیکردید که ما یک چیزی برای نوشتن داشته باشیم!

+نوشته شده در 88/06/15ساعت12:32توسط امیر |
...!!Ezdevaj Chist
 

پیش بابایی می رومو و از ازش می پرسم: «ازدواج چیست؟»، بابایی هم گوشم را محكم می پیچاند و می گوید: «این فضولی ها به تو نیومده، هنوز دهنت بوی شیر میده، از این به بعد هم دیگه توی خیابون با دخترای همسایه ها لی لی بازی نمی كنی، ورپریده!»، متوجه حرف های بابایی و ربط آنها به سوالم نشدم بابایی  پرسید: «خب حالا واسه چی می خوای بدونی ازدواج یعنی چی؟!»، در حالی كه در چشمام اشك جمع شده بود می گویم: «بابایی بهتر نیست اول دلیل سوالم رو بپرسید و بعد بكشید؟!»، بابایی با چشمانی غضب آلوده گفت : «نخیر! از اونجایی كه من سلطان خانه هستم و توی یكی از داستان ها شنیدم سلطان جنگل هم همین كار رو می كرد و ابتدا می كشید و سپس تحقیقات می كرد، در نتیجه من همین روال را ادامه خواهم ...» بابایی همانطور كه داشت حرف می زد یك دفعه بیهوش روی زمین افتاد، باز هم مامانی با ملاقه سر بابا رو مورد هدف قرار داده بود، این روزها مامان به خاطر تمرین های مستمرش در روزهای آمادگی اش به سر می بره و قدرت ضربه و هدفگیری اش خیلی خوب شده،البته پخش سریال جومونگ این اواخر بی تاثیر نبوده. ملاقه با آنچنان سرعتی به سر بابایی اصابت كرد كه با چشم مسلح هم دیده نمی شد.

 

مامانی گفت: «در مورد چی صحبت می كردین كه باز بابات جو گیر شده بود و  گفت سلطان خونه است؟!»، و من جواب دادم: «در مورد ازدواج»، مامانی اخمهاش توی همدیگه رفت و ماهیتابه رو برداشت و به سمت بابایی كه كم كم داشت بهوش می یومد قدم برداشت، مامانی همونطور كه به سمت بابایی می یومد گفت: «حالا می خوای سر من هوو بیاری؟! داری بچه رو از همین الان قانع می كنی كه یه دونه مامان كافی نیست؟! می دونم چكارت كنم!»، مامانی این جمله رو گفت و محكم با ماهیتابه به سر بابایی زد و بابایی دوباره بیهوش شد.

 

بعد از بیهوش شدن بابایی، مامان ازم خواست كل جریان رو براش توضیح بدم، منهم گفتم كه موضوع انشا این هفته مون اینه كه «ازدواج را توصیف كنید.»، بابایی كه تازه بهوش اومده بود گفت: «خب خانم! اول تحقیق كن، بعد مجازات كن! كله ام داغون شد!»، و مامانی هم گفت: «منم مثل خودت و اون آقا شیره عمل می كنم، عیبی داره؟!»، بابایی به ماهیتابه كه هنوز توی دستای مامانی بود نگاهی كرد و گفت: «نه! حق با شماست!»، مامانی گفت: «توی انشات بنویس همه ی مردها سر و ته یه كرباسن !»

 

بابابزرگ كه گوشه ی اتاق نشسته بود و داشت با كانالهای ماهواره ور می رفت و هی شبكه عوض می كرد متوجه صحبت های ما شد و گفت: «نوه ی گلم! بیا پیش خودم برات انشا بگم!»، مامانی هم گفت: «آره برو پیش بابابزرگت، با هشت ازدواج موفق و دوازده ازدواج ناموفقی كه داشته می تونه توضیحات خوبی برات در مورد ازدواج بگه!»

 

پیش بابابزرگ می روم و بابابزرگ می گوید: «ازواج خیلی چیز خوبی است، و انسان باید ازدواج كند ... راستی خانم معلمتون ازدواج كرده؟ چند سالشه؟ خوشـ ...»، بابابزرگ حرفهایش تمام نشده بود كه این بار ملاقه ای از طرف مامان بزرگ به سمت بابابزرگ پرتاب شد، البته چون مامان بزرگ هدفگیری اش مثل مامانی خوب نیست ملاقه به سر من اصابت كرد.

 

به حالت قهر دفترم رو جمع می كنم و پیش خواهر می روم، نمی دانم چرا با گفتن موضوع انشا در چشمانم خواهرم اشك جمع می شود، و وقتی دلیل اشك های خواهر رو می پرسم می گوید: «كمی خس و خاشاك رفت توی چشمم!»، البته من هر چی دور و برم رو نگاه می كنم نشانی از گرد و خاك نمی بینم، به خواهر می گویم: «تو در مورد ازدواج چی می دونی؟» و خواهرم باز اشك می ریزد.

 

ما از این انشا نتیجه می گیریم بحث در مورد ازدواج خیلی خطرناك است زیرا امكان دارد ملاقه یا ماهیتابه به سرمان اصابت كند،

 

+نوشته شده در 88/06/01ساعت13:30توسط امیر |
!!!...Inja Tehran ,Seda Va Simaye Jomhoorie

برداشت اول

 

ساعت 7.30 عصر بود و من مثل خیلی دیگه از هموطنای عزیز در این ساعت روز (یعنی دقیقاً 7.30 عصر )شدیداً حوصله ام سر رفته بود.تصمیم گرفتم مثل خیلی از هموطنای عزیز در چنین مواقعی(یعنی مواقع بیکاری و سر رفتگی حوصله) روی کاناپه لم بدم و تلویزیون رو روشن کنم.پس تلویزیون رو روشن کردم و مثل خیلی از هموطنای عزیز با انجام چنین کاری( یعنی عوض کردن چند باره و سادیسمی کانال های محدود و بی برنامه تلویزیون) در نهایت تصمیم گرفتم روی یکی از برنامه ها که به نظرم به درد بخورتر بود توقف کنم و مشغول تماشا بشم. یه برنامه مستند درباره عملیات زشت و منحوس و حرام دزدی بود. از همین برنامه های مستند و به اصطلاح آموزنده که با مجرم ها و کارشناس ها مصاحبه می کنند و به اشتباهات و آسیب شناسی رفتار اونها می پردازند و قراره در انتهای برنامه من به کراهت امر دزدی پی ببرم و هرگز در زندگی دزدی نکنم و ....خلاصه این برنامه آموزنده رو دیدم و بعد از اینکه حسابی آگاه شدم و فهمیدم که دزدی کار بدیه و مسلمان حتی از دشمنش هم دزدی نمی کنه ، تلویزیون رو خاموش کردم و رهسپار سفره شام شدم...

 

 

برداشت دوم :

 

ساعت 10 شب بود و من مثل خیلی از هموطنای عزیز در این ساعت روز(یعنی دقیقاً 10 شب) مشغول نوشیدن چای آخر شب بودم و در همین حین کانال های متنوع تلویزیون برای پیدا کردن یه برنامه کمتر مزخرف زیر و رو می کردم و یواش یواش داشتم میفهمیدم چرا ما ایرانی ها کنترل های تلویزیونمون اینقدر زود باطریشون تموم میشه...متوجه زیر نویس پخش مستقیم فوتبال در ساعت 10.15 شدم.سریعاً از جا پریدم و به سرعت به دستشویی رفتم تا بتونم فوتبال دوست داشتنی رو بدون وقفه و فشار و پارازیت تماشا کنم. ساعت 10.15 شد و صفحه تلویزیون چمن سبز ورزشگاه رو نشون میداد  که تا چند دقیقه دیگه 22 تا از معروفترین آدم های دنیا قرار بود به خاطر سرگرمی من روی اون دنبال یه توپ بدوند و عرق بریزند. اما در همین حال نگاه من به یک مربع سبز رنگ ، گوشه چپ بالای تصویر جلب شد و به طور همزمان فکرم به برنامه عصر ساعت 7.30 افتاد که کارشناس برنامه مرتباً احادیث معتبر در مذمت دزدی می گفت و بالاترین گناه ها رو دزدی می دونست و مجازات های سختی (چه دنیوی و چه اخروی) برای دزدی شمارش میکرد...خیلی واسم جالب بود چون می دیدم سازمانی که میلیون ها تومان خرج ساخت برنامه ای جهت مقابله و آموزش و آگاهی درباره دزدی می کنه چطور میتونه خودش ....یاد چند وقت پیش افتادم...فردی آشنا در یادم اومد که تمام دنیا رو به راستگویی دعوت می کرد و تمام مفسدان و جنایتکاران رو به افشاگری تهدید می کرد ولی در مقابل خودش از هیچ دروغ و جنایت و البته تقلبی صرفنظر نمی کرد.... اون وقت بود که فهمیدم این رفتار دوگانه تلویزیون زیاد هم عجیب نیست...راستی کلاً ملتفت هستید که مرگ فقط برای همسایه خوبه؟!؟!

 

+نوشته شده در 88/05/25ساعت12:7توسط امیر |