تبليغاتX
بدون عنوان!

بدون عنوان!

وبلاگی است بسی مفرح!!!

Kandid Shodan Dar Majles

خوب به سلامتی نام نویسی از کاندیدا های نمایندگی مجلس هم شروع شد.این جانب به شدت معتقدم یکی از افراد واجد شرایط برای پست نمایندگی هستم.

دلایل زیر ثابت می کنه که بنده شایسته حضور در بین کاندیداهای نمایندگی می باشم:

 

1-اصولاً بنده انسانی بی تربیت می باشم و همیشه برای بیان رساندن مفهوم از فحش استفاده می کنم.تیکه کلام مورد علاقه بنده «بشین سر جات پفیوز» می باشد و از این لحاظ  ادبیات درخور نمایندگی را دارا می باشم!

 

2- بنده از دوران کودکی توانایی انجام صحیح کار ها را نداشتم  ولی به شدت دارای این قابلیت می باشم که کارها را خراب کنم! به عبارت دیگر وقتی بنده مثل سایر نمایندگان نمی توانم کاری را درست انجام بدهم اما می توانم آن را خراب کنم پس چرا من نماینده نباشم؟

 

3-اینجانب به شدت اهل باند و باند بازی می باشم و این توانایی را دارم که در صورتی که فامیل گرامی بنده نتوانست سمت مورد نظرش را در فلان دستگاه به دست بیاورذ به سرعت وزیر مربوطه را به صحن علنی بکشانم.

 

4-اعتقاد راسخی به نظریه احترام به قویتر دارم  و از لحاظ پاچه خواری در رتبه های بالای جدول قرار دارم!

 

5-معتقدم کار ها باید به صورت اصولی و آن جور که من دوست دارم پیش برود حتی اگر مجبور باشم به خاطرش نصف مردم کره زمین را بکشم.

 

6-مجردم و حالا حالا ها قصد ازدواج ندارم پس در صورتی که نماینده بشم یک آقازاده به جمعیت رو به گسترش آقازاده ها اضافه نخواهم کرد.

 

7-به خوابیدن در مکان های شلوغ علاقه وافری دارم !

 

8-توانایی تصمیم گیری مستقل را دارا نمی باشم و هر کس هر حرفی بهم زد گوش می کنم.

 

9-عادت دارم به جای کلمه «من » از کلمه «مردم» استفاده کنم.مثلاً وقتی میخواهم بگویم من این جوری می خواهم می گویم: مردم  این جوری می خواهند.

 

10-از وقتی سایتی به نام «سفارت مجازی امریکا » راه اندازی شده است ، روزانه به مدت دو ساعت به خودم نارنجک وصل می کنم و به سمت کامپیوترم یورش می برم. خوب ملاحظه فرمودید که بنده کلاً واجد شرایط می باشم.برنامه های بنده برای پیشبرد امور در صورتی که بتوانم به این سمت نائل شوم به شرح زیر می باشد:

 

1-کاهش مدت حاملگی از 9 ماه به 4 ماه.دوران حاملگی دوران بسیار سخت و پر دردی است و بنده تصمیم دارم با حمایت از برنامه های تشدید آلودگی هوا و تشدید امواج پارازیتی ماهواره کاری کنم که از این پس نوزادان عزیز چهار ماهه به دنیا بیایند!

2-طرح تفکیک جنسیتی در سطح عمومی جامعه.بنده از علاقه مندان پیاده کردن این طرح در سطوح عمومی جامعه از جمله ادارات  ، دانشگاه ها ، فروشگاه ها و بیمارستان ها می باشم. در این راستا قصد دارم به شدت از جداسازی مرد از نامرد و انسان از حیوانات درنده ، حمایت کنم و در این جهت گام بردارم.

3-پسته را سر سفره های مردم می آورم: از انجایی که پسته بر خلاف نفت باعث کثیف کردن سفره نمی شود و همچنین ارزش خوراکی دارد بنابراین بنده تلاش دارم روزانه مقادیر زیادی پسته را وارد سفره های مردم بنمایم.

4-تعداد تعطیلی های رسمی را افزایش دهم .اصولاً بنده بررسی های عمیقی در این مورد انجام داده ام و به این نتیجه رسیده ام که مملکت 12 ماه سال هم تعطیل باشد اتفاق خاصی نمی افتد!

5- واردات مواد مخدر با کیفیت را آزاد کنم و بدین وسیله دست مافیای مواد مخدر را کوتاه کنم.مردم ما حق دارند بهترین نوع ماده مخدر را با نازل ترین قیمت استفاده کنند و حالش را ببند.یعنی چی که کوکایین گرمی 120 هزار تومان باشد؟ این ظلم است و من جلوی این ظلم ایستادگی می کنم!

6- بانو سوسانو ، سمر ، نهال  و سایر قهرمانان و اسطوره های مردمی را به اینجا می آورم تا مردم لذتش را ببند.آن هم با قیمت اندک شبی پنج هزار تومان!به هر حال مردم فهیم و متفکر ایران باید این شخصیت های عظیم فرهنگی را از نزدیک درک کنند!

7- دوشادوش مردم مظلوم امریکا در جهت جنبش آزادی خواهی وال استریت با حکومت عوضی و پفیوز امریکا می جنگم تا انشاالله نیویورک عزیز را آزاد کنیم!

8-پرده از روابط عاشقانه همسر سارکوزی بی غیرت با یک جوان خرم آبادی بر میدارم

9-تو بلند گوی مجلس داد می زنم.ای حال میده!

10-پورشه پانوراما می خرم.

 

خوب این بود از برنامه های من .البته بنده فقط یک نقطه سیاه در کارنامه ام دارم و اون اینه که مدرک دکترای خودم را با سالها تناول دود چراغ و رنج و زحمت فراوان به دست آوردم و مدرک من کاملاً واقعی است.انشالله که این نقطه تاریک نتونه مانع من برای خدمت کردن بشه

+ نوشته شده در  90/10/06ساعت 12:51  توسط امیر   | 

Khabarhaye Bad Dar Football

بازم در مورد همون موضوع تکراری!ببخشید به بزرگی خودتون!

آقای نکونام! اخیراً در خصوص قضیه ی شیث و نصرتی گفته اید: "با کسانی که حق ملت را خوردند اینقدر قاطع برخورد کردید؟!"؛ گویا شما اصلاً اخبار را دنبال نمی کنید؟! مگر نمی دانید آنقدر با خاوری قاطع برخورد کردیم که از ترسش به کانادا فرار کرد و حتی جرئت نمی کنه به کشور بر گردد؟!


نکونام همچنین گفت: "نصرتی نمی تواند برود سیگار بفروشد! "؛ خب! منهم نمی توانم بروم سیگار بفروشم! یعنی اگه یک نفر نتونه بره سیگار بفروشه دیگه مجاز هست که واییییییییییی[...]!

آقای رویانیان! قبلاً که به شما هشدار داده بودیم ورزش حساب و کتاب ندارد! یکی دیگر یک عملی انجام می دهد آنوقت شما باید پاسخگو باشید! فکرش را بکن! همین عادل فردوسی پوری که تا دیروز منتظر بود کی کارت سوختش شارژ می شود و از ترس سوختن کارت سوختش به شما نمی گفت بالای چشمتان ابروست این روزها به شما هم گیر می دهد! آخه رویانیان؛ بنزینت نبود؟! گازوئیلت نبود؟! دیگه مدیرعامل پرسپولیس شدنت چی بود؟! هان؟!

آقای کریمی! شما گفتید: "کسانی که تخصص ندارند درباره اشتباه شیث و نصرتی نظر می دهند!"؛ ببخشید! الآن ما باید در مورد چه چیزی تخصص داشته باشیم که بتونیم درباره ی اون حرکت اظهار نظر کنیم؟! یعنی اون حرکت اونقدر حرکت پیچیده بود که برای اظهار نظر در موردش بایستی تخصص های لازم رو داشت؟! عجب

آقای استیلی! شما گفتید: "نمی توانم هم حواشی داخل زمین را جمع کنم و هم داخل باشگاه را!"؛ خب برادر من اینا رو خودمون هم می دونیم! شما بیشتر استعداد در بازی کردن تو فیلم هندی داری تا این کارا..... یک حرف جدیدتر می زدید حمید جان!

آهان! استیلی همچنین گفته است: "برای ماندن فرصت نخواستم."؛ واقعاً؟! عجب! خب چرا؟! حیف نیست با این همه نتایج خوب و با این همه محبوبیت، توی پرسپولیس نمونی؟! شما تنها مربی پرسپولیس هستی که در زمان مربی گری اش 2تا از بازیکن های این تیم شهرت جهانی پیدا کردند و هنرنمایی هایشان در سایت های معتبر خبری گذاشته شد!! حالا می خوای بری؟! کجا با این عجله!! بودی حالا !!

آقای مهدوی کیا! شما گفتید: "موضوع شیث و نصرتی جنبه آموزشی ندارد!"؛ ای بابا! باز اگه پـ نـ پـ بنویسیم هوارتا  میگن که که "پـ نـ پـ"  خز شده پس بیخیال.... !!

آقای وزیر ورزش! گفتید: "در حال ارزیابی این اتفاق هستم!"؛ آخه آقای وزیر؛ حیف وقت شما نیست که چنین موردهای چیپی رو ارزیابی کنین؟! همه چیز کاملاً واضح و مبرهن هست، مگه هواپیما سقوط کرده که دارین ارزیابی می کنین که چی شده و مقصر اصلی کی بوده؟

!

...... اقای شیث! شما لطفا دنبال فرهاد بدو

                               و در پایان

آقای نصرتی! خودت رو زیاد ناراحت نکن! ما همینیم دیگه! یه نفر هزارتا کار خوب هم بکنه تا یه اشتباه بکنه زودی می زنیم توی سرش و حالشو می گیریم و تمام کارهای مثبت قبلی اش رو نادیده می گیریم! حالا درسته که شما اشتباه کردی، اشتباه خیلی خیلی بزرگی هم کردی؛ اما اینجا که ژاپن نیست که هرکس یه اشتباهی کرد زودی استعفا بده یا خودش رو بکشه!  شما هم خودتو اذیت نکن! یعنی چی که اینقدر شرایطتت بد شده که برخی شایعه کرده بودن که خودکشی کردی؟! هان؟
+ نوشته شده در  90/09/19ساعت 13:50  توسط امیر   | 

Moragheb Bashid ANGOSHTETAN Gand Nazanad...!!!

«آلت » به وسیله ای گفته می شود که به کمک آن کاری را انجام می دهیم.بر همین اساس ما چندین نوع آلت داریم.مثل آلت قمار ، آلت قتل ،آلت طهارت ، آلت لهو و لعب و غیره.خلاصه اینکه ما تعداد زیادی آلت داریم و هر کسی هم به کمک یه آلتی کارشو انجام میده.

یکی از انواع آلت ها ، «آلت جرم» می باشد و آلت جرم آن آلتی است که توسط آن جرم انجام می دهند.

انواع آلات جرم عبارتند از : تفنگ ،چاقو ، چوب ، چماق و انگشت!

بله درست شنیدید ، انگشت! و این انگشت وسیله ای است که به کمک آن اشیا را جا به جا می کنیم ، خودمان را می خارانیم ،به گلها آب می دهیم ، به حرف پدر مادر هایمان گوش فرا دهیم ، دروغ نگوییم ، مسواک بزنیم ، درسهایمان را خوب بخوانیم تا دانشگاه برویم و قربان شما منم خوبم سلام برسون و  خوب کجا بودیم؟آهان انگشت را می گفتیم!حالا این انگشت مادر مرده در صورتی که طبق معمول، لابی های صهیونستی رویش اثر بگذارد و مورد غفلتش واقعش کند و خلاصه استکبار گولش بزند می شود جنایتکار نامرد متجاوز همجنس باز!

بر همین اساس امروز تصمیم گرفتیم یک عدد مصاحبه جنجالی داشته باشیم با یک عدد مجرم سابقه دار  که امیدوارم با دقت بخونید و درس بگیرید:

توجه:به جهت عدم تحریک عفت عمومی جامعه! جملات غیر اخلاقی سانسور شده و به جای آن صدای «بیب» گذاشتیم.ضمناً جهت جلوگیری از ریزش آبروی مجرم اسم وی هم بیان نمی شود و ایضاً بیب !

 

سوال:ابتدا خودتون رو معرفی کنید.

-         با تشکر از شما که بسیار انسان فهیم و فرهیخته و دانشمندی هستید و از اینکه من رو قابل دونستید و باهام مصاحبه می کنید بسیار ممنونم.(این سخنان عیناً توسط این مجرم بیان شده و نویسنده فروتن بدون کم و کاست آنها را در اینجا ذکر کرد-با کمال تواضع.) بنده انگشت اشاره دست راست آقای شیث ر..بیب  ملقب به «فینگر» هستم.

سوال:به چه جرمی دستگیر شدی؟

-         ورود غیر قانونی و بدون اجازه به داخل بدن از ناحیه...بیب!

سوال:میشه برای بیننده های ما بگی که چی شد که تو به این راه کشیده شدی؟

-         والله منم مثل سایر قهرمان های این رشته! از کوچه پس کوچه های خاکی کارمو شروع کردم . یادمه از بچگی علاقه زیادی داشتم توی هر سوراخی وارد بشم. بزرگتر که شدم متأسفانه دوستان ناباب مثل «انگشت شصت » و «انگشت وسط» منو احاطه کردن و اینقدر از این عمل شنیع تعریف کردن که منم به این راه کشیده شدم و به خودم که اومدم دیدم معتادش شدم! و این اعتیاد به قدری شدید شد که بعضی روز ها برای پیدا کردن یه سوراخ دست به هر کاری می زدم حتی از سوراخ دماغ هم که یک محیط کاملاً غیر استریلیزه ، با احتمال آلودگی بالاست برای انجام عمل اعتیادم نمی گذشتم! مثل معتادی که از سرنگ آلوده استفاده می کنه منم از سوراخ آلوده استفاده می کردم و دیگه آب از سرم گذشته بود.

در اینجا مجرم سابقه دار، آقای انگشت که چهره اش شطرنجی شده بغض کرده و گریه خفیفی سر می دهد.

سوال:چی شد که دستگیر شدی؟

-         یه مدتی بود تو سوراخ نرفته بودم و بدجور خمار بودم.داشتم از بدن درد به خودم پیچ و تاب میخوردم و فریاد می زدم.عملم بالا رفته بود و سوراخ های قدیم دیگه کفاف عملم رو نمی داد و نشئم نمی کرد! یادمه یه روز بارونی بود داشتم برای خودم پیچ و تاب می خوردم. یهو یه چیز قرمز جلوم دیدم. یه لباس بود.از فکر اینکه چی چیزی می تونه زیرش باشه از خود بیخود شدم.نفهمیدم چی شد که یه دفعه با تمام قدرت رفتم به سمتش و ...بیب بیب بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب بیییییب بیب ....(کلاً سانسور شد!). به خودم که اومدم دیدم شدم تیتر روزنامه ها و سایت ها و همه عکس منو در حین ورود غیر قانونی به منطقه ممنوعه نشون دادن و بعدم دستگیر شدم و الانم در خدمت شمام.

 

سوال: اگه زمان به عقب برگرده بازم این کارو می کنی؟

انگشت مزبور سکوت می کند.سرش را پایین می اندازد و گریه می کند.

 

سوال: به عنوان سوال آخر چه پیامی برای همسن و سالات که الان دارن این مصاحبه رو می خونند و احیاناً ممکنه به راه تو کشیده بشن داری:

-         می خوام به همشون بگم سعی کنند سالم زندگی کنن.دنبال دوست ناباب نرن.دنبال ورزش  مخصوصاً فوتبال نرن. والله ما هم دنبال ورزش رفتیم آخرش اینجوری شد.برن دنبال اعتیاد!همون تریاکتون رو بکشید هم حال می کنید هم دیگه کلاً میلتون نمی کشه هوس سوراخ بکنید!

 

+ نوشته شده در  90/08/14ساعت 19:37  توسط امیر   | 

Sejde kardane dokhtar Khanome Irani!!!

جدیداً ویدئویی منتشر شده که رفتار یک دختر خانم ایرانی بر روی سن کنسرت خواننده‌ی بین المللی جناب انریکه رو نشون میده!بدون اینکه بخوام توضیح بیشتری بدم لینکشو میذارم تا اونایی هم که ندیدن ببینن!

این لینک یوتیوبش هست:

youtube.com/watch?v=nLAMxIhPRag

 

اینم یه شعری که گذاشتم شما هم بخونین!

                                 من دختــــــــــــــــــــر ایرانم از مهــد گل و بلبل

پر شورم و، احسـاســـــــــم، در دل بزند قل قل

تا در وطنـــــــــــــــم بودم آن امت اســــلامـــی

کردند مرا تحقیــــــــــــر از بابـــت این کــاکـــــل

تا آنکه زدم بـــــیـــــرون، از بنــــــــــــد شدم آزاد

بین من و تو باشـــــــــــد، کردم کَمَکی من هول

آن شب کـه به کنسرتِ، انریکـــــــه شدم داخل

رقصیــدم و نوشیـــدم تا خـــــــــــرخره من الکل

از خود چـــو شدم بیخــود دیدم که به روی سِـن

من در بغــل اویم مـــــــــــــَــــردُم زده بـر من زل

با مهـــــر فشـــــــــــارم داد انریـــکه‌ به آغوشش

شد پــرت حواس من، بنــــد سوتیـــــن شد شل

در عالم بد مستـــــی فارغ ز خود و بیخـــــــــــود

زانو زدم و گفتـــــــــــــــم من عاشقـــتم ای گــل

اکنون رگ این ملت بدجــــــور قلمبیــــــــــــــــــده

گویا به فنــا رفته نامــــــــــــــــــــوس وطن  بالکل

دادند به من گــیــــر و غافــــــــــــــل که خود اینان

با حیله‌ی آخــوندان گشتنـــــــــــد بسی اوسکل

من پیـــش یکی زنــــــــــــده  آورده سرم بر خاک

تو بهـــــر یکــــــــــــــی مــرده دادی به هوا قمبل

با تیپ خفن ده شــب از بهــــــر خــــوراک مفت

با قابلمه‌یی در صـــــــــف چون طایفــــــه‌ی مُنگل

من بد کنـــــــــــــم ای نادان یا آنکــه همی کوبد

بر فــرق سرش دشنــــــه مابین دو صـد کس خل

گویی تو به صـــــــــــــــد غوغا از سیره‌ی ایرانی

غافل کـــــــــــــــه ترا گشتــه آیین عرب سَمبــُـل

القصــه شدم من خــــــر، یک لحظه و این مردم

یک عمـــــــــــــــــــر خــــــرِ دینِ احمد، پسرعبدل

                                        حالم شده خوب اکنــــون چون شعر مرا خواندی
                                                خندان شدم و شـــــادان باور نکنی؟

 

امروز صدر اخبار ما نه اختلاس سه هزار میلیاردی و نه گم شدن رحیم مشایی و نه  مسایل سیاسی که داستان یک دختر ایرانی است که در کنسرت ان- ریکه ( به کسر الف) می رود روی استیج و از بخت بد ( یا خوب) بند تاپش پاره می شود. البته دختر شئونات اسلامی را مراعات نکرده ( واویللا) بنده از دوستان در بخش نودال و پخش خواهش می کنم لینک  تصویر را یک جایی برای شما بگذارند. مخلص کلام آن دختر وقتی  ان ریک می پرسد از کجاست بجای اینکه بگوید از بورکینافاسو است می گوید که از ایران است( یا حسین)  و بعد هم در برابر ایشان زانو می زند( استغفر الله ). دختر البته همچین نموره ای هم پاتیل است ( نعوذ بالله) باقی داستان را هم دروغ چرا، ما ندیدیم.

بله، داستان به این سادگی است. اما برای مردم غیور و وطن پرست ما تبدیل به یک فاجعه شده است. زیر لینک مربوطه مردم فریاد وامصیبتا سر داده اند که ای داد و ای بیداد و آبروی ایران رفت. انگار که آبروی ایران به بند تاپ آن ضعیفه وصل بوده است. عده ای نوشته اند که بله و زن ایرانی اصلا بی حیاست و پایش که به خارج باز می شود لباس هایی می پوشد که بندش پاره شود و خلاصه از راه دور غیرت زده بودند  در حد تیم ملی.ما از داشتن این همه مرد مسلمان ایرانی با غیرت به خودمان افتخار می کنیم. فقط معلوم نیست اگر این دختر هیچ کدام از این کارها رو هم نمی کرد و به ۵۰ دلار احتیاج داشت از این همه مردم با غیرت چند تاشون غیرتش می جنبید که دستش را بگیرد؟ عده ای هم دردشان این بود که آن دختر با افتادن به پای ان- ریکه ایران و ایرانی را حقیر کرد . این دسته معلوم است در عمرشان  حتی یک بار هم کنسرت نرفته اند.آقا جان،  اینجا فن های یک ارتیست جو گیر می شوند و چش و چار خودشون رو در میارن و  هزار حرکت عجیب می کنند من جمله رقابت در گرفتن سوتین خواننده ها در هوا و غش و ضعف و پریدن روی استیج و این کاری که این دختر کرد حتی مردم توی کاریوکه هم برای هم می کنند و  هیچ چیز عجیبی نیست. مگر این که انتظار داشته باشید که طرف چون دختر ایرانی است توی کنسرت ان – ریکه  حلیت المتقین بخواند  که آن امری علی حده است.

داستان البته فراتر از این هاست. داستان بر می گردد به فرهنگ زن- ستیزی دیرینه ی  سرزمین ما. در قاموس مرد ایرانی زن- دختر چیزی است عمه بلقیس وار ، اسطوره ای از نجابت و تحمل و اخلاق فاطمه زهرا که همزمان البته باسن کیم کارداشیان و وجنات هیلاری داف را هم باید داشته باشد.  در مطبح کدبانو، در جامعه شیر زن، در خیابان موقر و متین ؛ سر به زیر، سر به راه… و هزار صفت دیگر نیز باید داشته باشد. هر زن- دختر دیگری که در چارچوبهای عمه بلقیسی ایشان نگنجد مایه ی سرشکستگی است و هرزه و لا ابالی و فاحشه لقب می گیرد.

آقایان محترم، این روزها حال و روز بدی دارند چرا که امثال این دختر روز به روز زیاد تر می شوند.دخترهایی که آزادانه  می نوشند و می پوشند و روی استیج می پرند و خواننده ی محبوبشان را بقل می کنند و همزمان از این که بگویند ایرانی هستند شرمی ندارند. دخترانی که دوست پسر دارند، سکس را دوست دارند، به تشکیل خانواده و مادر شدن علاقه ای ندارند را هم به این فهرست اضافه کنید. دخترانی که درس می خوانند و کار می کنند و برای خودشان زندگی می کنند را هم اضافه کنید. چه بخواهیم و چه نخواهیم تعداد این زنها روز به روز زیاد تر می شود. دخترانی که دیگر بچه به بقل خونه ی شوهر و شستن جوراب های بوگندوی همسر و گرفتن دستور پخت خورش آلو از مادر شوهر غایت آرزویشان نیست . جدا شدن و طلاق گرفتن و روی پای خود ایستادن را هم آخر دنیا نمی دانند ، پایش بیفتد سر پرستی یک خانوار را هم بعهده می گیرند و زن زنانه زندگی شان را می چرخانند.دخترانی که در یک کلام با هیچ کدام از معیار های پذیرفته شده ی عمه بلقیسی نمی خوانند و راه خودشان را می روند.آقایان ، البته می توانند از این پدیده  ی در حال وقوع نگران ، غمگین ، شرمگین و خشمگین باشند. هرچند من شخصا توصیه می کنم اینهمه غیرت و مردانگی شان را برای مسایل مهم تری  که امروز  گریبان گیر جامعه ی ماست خرج کنند.راستی از عجایب روزگار در همان تورونتو  محمد رضا خاوری با پولهای من و شما دارد در یک خانه ی سه میلیون دلاری به ریش ما می خندد. جالب نیست


+ نوشته شده در  90/07/11ساعت 21:24  توسط امیر   | 

Havij Shodan Khooobe Ya Bad ?!?!

سلام به همگی

پسري هستم 26 ساله از قائمشهر. بيست بار به خواستگاري دختر مورد علاقه ام رفتم و جواب رد شنيدم. چه كنم؟
- براي بيست و يكمين بار اقدام كنيد.
- مي دانم جواب نمي دهد. يك اقدام اساسي لازم دارم.
- به خواستگاري يك دختر ديگر برويد.
- نمي توانم. بيست بار به خواستگاري اين يكي رفته ام. بالاخره كلي وقت و پول و انرژي گذاشته ام.
- پس مي خواهيد چه كار كنيد؟
- مي خواهم بروم پدر و مادر و دايي آن دختر را به رگبار ببندم، بعد مغز خودم را هم جلوي چشم آن دختر بپاچانم به هوا!*
- اين كار اصلا درست نيست. نه شما را به خواسته تان مي رساند نه او را.
- اما راستش من به دليل ضيق وقت، قبلا اين كار را كرده ام. فقط مي خواستم نظرتان را بدانم.
- يعني مغز خودت را هم پاچيده اي به هوا؟
- بله، در واقع از آن دنيا دارم با شما حرف مي زنم.
- بنده ديگر نظري ندارم. سلام ما را به اجنه برسانيد

و اما یه ماجرای دیگه

 

در ایران پسرهایی پیدا می شوند که اگر دختر موردعلاقه شان به خواستگاری آنها جواب منفی بدهد، یکی از این گزینه ها را انتخاب می کنند:
۱. اسیدپاشی
۲. قتل روی پل مدیریت
۳. تجاوز یا آدم ربایی
۴. اتاق تمساح ها

آن وقت توی چین، پسری به اسم«چنگ کان» هست که بعد از شنیدن «نه» از دختری به اسم «ژائو»، رفته تحقیق کرده و دیده او از عروسکی به شکل هویج در یک انیمیشن خیلی خوشش می آید. بنابراین پنجاه دست لباس به شکل این عروسک هویجی (که ده هزار پوند برایش آب خورده) تهیه کرده و به تن خود و ۴۹ نفر از دوستانش پوشانده و با همین اکیپ و تیریپ، رفته جلوی یک فروشگاهی و دوباره از «ژائو» خواستگاری کرده و البته موفق شده!
 



به نظر شما چرا پسرهای ایرانی در این جور مواقع دست به این جور ابتکارها نمی زنند؟
الف. چون هویج شدن به اندازه آن چهار گزینه اول، هیجان ندارد
ب. چون در چین، دختر کم است و در ایران زیاد
ج. چون منتظرند «ابتکار چینی» هم به بازار بیاید بروند بخرند
د. چون خودشان هویجند
 

 

شعر مرتبط:
به من گفتی «نه» و بسیار گیجم
به فکر راه حلی مثل«بیجه» م!
تو خواهی شد زن من، حرف بی حرف!
گمان کردی که اینجا من هویجم؟!

+ نوشته شده در  90/07/01ساعت 13:29  توسط امیر   |